۱۳۹۰/۱۱/۴

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای مشعل تابان من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من
از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو
ای شاخه‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
ای آن بیش از آن‌ها ای آن من ای آن من
چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست
اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من
بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من
بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من
ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا
بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من
ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من
ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من


( دیوان شمس )



» ادامه مطلب

۱۳۹۰/۱۱/۱۰

۱. مهمان هستید به :

ای تقدیر من ، آتشی افتاده امشب در دل دل‌گیر من
گرم می‌ریزد به روی‌ام اشک بی‌تاثیر من
ای دل آزاده ، ای زنجیری سودای عشق
شعله بودم ، آب گشتم ، تا شدی درگیر من
عشق می‌جوشد به رگ‌های تن‌ام با سرکشی
آب می‌سازد دل سر حلقه‌ی زنجیر من
هرقدر آتش به کف داری ، بزن بر سینه‌ام
ای محبت ، ای رسول عشق ، ای تقدیر من
شکوه بی‌جا می‌کند طبع سخن ناسنج دل
تا ابد باید بسوزد قامت تصویر من

۲. مجموعه موسیقی " انوار ، از سمرقند تا قسطنطنیه " از گروه مراغی و سپیده رییس‌سادات را می‌توانید از این‌جا دریافت کنید .


» ادامه مطلب

به احترام زمستان


هیچ حرفی نمی‌توان گفت ... هیچ حرفی نباید گفت ...
تنها باید شنید ... تنها باید شنید ...







» ادامه مطلب

۱۳۹۰/۸/۶

می‌نویسم تا ناگفته نماند ، تا سهیم شوم با شما


» ادامه مطلب

۱۳۹۰/۷/۲۹

آمده ام که بگویم : این‌جا باران می‌بارد ؛ شاید تنها سبب دوام من




» ادامه مطلب

نوروز ۱۳۹۰

امروز ، اولین روز از بهار سال ۱۳۹۰ خورشیدی است .







» ادامه مطلب